قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / مصاحبه / مصاحبه با خانم اشرف نایینی غروی

مصاحبه با خانم اشرف نایینی غروی

مصاحبه با خانم اشرف نایینی غروی
در تاریخ ۲۵/۱۱/۹۴ مصاحبه ای داشتیم با خانم اشرف ناييني غروي با تخلص« شعله» ( برادرزاده ميرزامحمد حسين غروي ناييني منشورنويس بزرگ مشروطيت) : توضيح اينكه این مصاحبه به عنوان معرفی گوشه ای كوچك اززندگاني يك زن موفق نایینی اهل خرد دراموراجتماعی و فرهنگی تقدیم فرهنگ دوستان گرامی می شود: قبل ازهرگونه معرفي چه بهتر است مستقیم از زبان خود ايشان بشنويم
افق نايين: خانم شعله از شما تقاضا داريم خودتان را معرفی کنید ؟
خانم شعله -به نام خدا تشکر می کنم از شما که مرا قابل دانستید در ارتباط با این موضوع و موضوع های مختلف ديگركه مي خواهید با من صحبت کنید.
من اشرف نایینی غروی هستم و تخلّصم «شعله» است، حالا آقای غفرانی فرمودند شعله نایینی؛ اسم اصلیم اشرف است تخلّصم «شعله» یعنی اسم هنریم. متولد ۱۳۲۴ از آبادان هستم و بعد از ازدواج به اصفهان آمدم والآن خدمت آقای غفرانی هستم.
افق نايين: برويم سر شروع كار و از مهمترين اتفاقي كه براي بشر در طول تاريخ اتفق مي افتد يعني ازدواج اگر ممكن است از مراسم خواستگاریتان بگویید؛چه کسی به خواستگاري شما آمد؟و چطور شد قبول كرديد؟
خانم شعله -من حدود ۱۸ سالم بودم،تازه دیپلم ادبی گرفته بودم خوب طبعاً خواستگاران زیادی هم داشتم ولی به وسیله پسر عمه ام آقای قاضی نوری که با همسرم پسر عمه می شدند؛ به اسم آقای راسخ كه ایشان متخصص بیهوشی بودند و ازآمریکا به ایران آمده بودند، می خواستند بایک دختر خانمی که از نایین باشدازدواج كنند، پسر عمه ام مرا به ايشان معرفی کرده بودند، ایشان درآن موقع در دانشگاه پهلوی یعنی بیمارستان پهلوی شیراز کار می کردند و از امریکا كه آمدند ودر اينجا استخدام شده بودند به اين صورت آمدند به آبادان و پدرم هم چون با پدر ایشان آشنا بودند و دوست داشتند صحبت كردند، و پدرم دوست داشتند، یکی از دامادهایشان لااقل اهل نایین باشد لذا با این خواستگاری موافقت کردند من هم صرفاً به خاطر اینکه ایشان تحصیلکرده و انسان شريفي بودند باموافقت پدرم قبول کردم و به هرحال با آقای دکتر راسخ ازدواج کردیم.
ا: جزئی ترکنیم چه چیز به شما گفتند؟ شما چه واکنشی نشان دادید؟ قبلاً همدیگر را دیده بودید با هم صحبت کرده بودید؟
خانم شعله: چون ایشان به شیراز آمده بودند وکار می کردند پسرعمه ام هم با ايشان آشنا بودند هر دو نایینی بودند اطلاعاتي كسب كردم و بعد آمدند آبادان و پدرم هم با پدر آقای راسخ از زمان قدیم آشنایی داشتند يعني تا حدود زيادي از اخلاق و كردار ايشان آشنايي وجود داشت بنابرين آمدند با من صحبت کردند که من شغلم این است و برنامه زندگی ام این است و موافقت شد .
افق نايين: در آن موقع تحصيلات شما چه بود؟
خانم شعله: من دیپلم ادبی ام را گرفته بودم و موقع دیپلم بود که با ایشان ازدواج کردم و آمدیم به اصفهان ولی فعالیت فرهنگی را برای بچه ها داشتیم.
افق نايين: : :از آن اول علاقمند به كارهاي فرهنگي بوديد؟
خانم شعله: من همیشه عضو شورای مدرسه وکلاس نقاشی بودم.
آمدنتان از آبادان به اصفهان به خاطر ازدواج بود؟
افق نايين: بله
افق نايين: : :چند اولاد دارید؟ و چه کار می کنند؟
خانم شعله: من دوتا پسر دارم به نام های سَید محمد راسخ نایینی و سَید مهران راسخ نایینی هر دو ایشان مهندس هستند؛ پسر بزرگم مهندس شیمی، پسربزرگم مهندس برق قدرت است که هردو ازدواج کرده اند دو نوه هم (یک پسر و یک دختر) دارم ؛ پسر كوچكم با همسرشان در دانشگاه اصفهان کار می کنند. پسر بزرگم از سالی که لیسانسش را گرفت رفت در شرکتي به دبی؛و مسئول قراردادهای بین المللی اي در دبی است و حدود ۷ – ۸ سال هم هست که در چین زندگی می کند و هم در چین و هم در ایران کارخانه دارد.
افق نايين: : :از بزرگان اطرافتان بگویید از فامیل، آشنایان، بزرگان شاخص چه کسانی بودند؟ چه کار می کردند؟ چه کار می کنند؟
خانم شعله: از شاخص های قدیم اگر بخواهم بگویم مسلماً و طبعاً خود نایینی ها بیشتر ازمن اطلاع دارندکه محمد حسین نایینی علامه دهرالزمان و مرجع تقلید شیعه بودند و در نجف اشرف مدفون هستندكه خیلی ها به اثرگذاري ایشان نظر دارند چون من شنیدم تازگی عده ای رفته بودند سر قبر ایشان دانشجوها درس می خواندند عقیده داشتند هروقت ما آمدیم اینجا و نیت کردیم قبول شدیم از نظر روحی و روانی تا این حد اعتقاد دارند و خانواده شان هم آنجا هستند و نوه های پسریشان بیشتر در امریکا هستند و یکی از نوه هایشان محالت مرجع تقلید خانم ها را دارند به نام میرزا نایینی معروف هستنددر امریکا به مسجد مسلمان ها در امریکا می رود شهرش را دقیقاً نمی دانم خوب به هرحال دختر ایشان هم یک دختر فعال عالم دینی هست. میرزا محمد حسین نایینی عمو من بودند، الآن نوه هایشان هستند جدیداً حالا خواهرزادهایم هستند که کشورهای اروپایی و امریکایی هستند مثلاً یکی از خواهران خودم الآن هشت فرزند دارد که شش تا آنها دکتر هست و در خارج تحصیل کرده و کار می کنند و آقای سید مهدی قاضی نوری نایینی که در سن ۴۵ سالگی در سوئد ازدواج کردند و خانم ایشان پزشک هستند در رشته روانپزشکی، روانشناسی، روان درمانی و روانکاوی؛ تمام رشته های اعصاب و روان را ایشان خوانده اند تا در سوئد به مقام پروفسوری رسیده اند و الآن هم در دانشگاه سوئد در شهر اِمُعُ سوئد هم تعلیم و هم تعلم فعالیت دارد و ایشان را به کشورهای مختلف دنیا می فرستند حتی به ایران هم می آید و به دعوت دانشگاه های ایران۱۰ روز تا ۱۵ روز می آیند و برای اساتید تدریس می کنند و به سوئد بازمی گردند.
از همکلاسی های خودتان افرادی هستند که به مدارجی رسیده باشند ؟ کسی را به یادتان می آوردید؟
بله، همکلاسی های من الآن نقاط مختلفی هستند ولی من چون شب ها کلاس زبان می رفتم و کلاس زبان آن موقع مختلط بود و خانم ها و آقایان در سنین مختلف بودند آقایی بودند به اسم عبدالجبار پرامی تقریباً هم سن من هستند و دارای زن و فرزند هستند و از شعرای به نام ۴:۴۰ هستند.
مکالمه کلاس می رفتید به راحتی می توانید صحبت کنید؟ تا حدی. The new language ؟ (خنده) یعنی ما هم یک جمله بلدیم.
از زندگیتان راضی بودید؟
کدام زندگی؟ یک زندگی شخصی است، یک زندگی خانوادگی است، یک زندگی پدر و مادر، یک زندگی همسر، یک زندگی الآن(تجرد) کدام یکی از آنها؟
سؤال را باز کردید، از زندگی زناشویی خود راضی بودید؟
فوق العاده.
چگونه بود؟ همدیگر را خیلی دوست می داشتید؟
نه از این نظر که اصولاً دکتر کارش زیاد بود چون متخصص بیهوشی بود رئیس بخش بیهوشی بود، ما زیاد نمی دیدیمش و به حساب کارگردانی زندگی باتوجه به اینکه بچه ها مدرسه می رفتند عضو شورای انجمن بچه ها بودم معمولاً ۸ ۹ می رفتیم با مدیر و اینها جلسه می گرفتیم مخصوصاً دبیرستان راضی، من خیلی با آنها فعالیت داشتم حالا اسم مدیرشان یادم نیست به خاطر تحصیل خوب بچه ها و از کوچکی بچه ها را کلاس زبان گذاشته بودم هردو آنها الآن مدرک تافل از امریکا دارند.
چطور شد شما شاعر شدید؟ از چه وقت شما شعر سرودید؟ کلاس می رفتید؟ خودتان ذوق داشتید؟
والله مسأله فقط شاعری نیست. من از زمانی که به قول قدیمی ها دختر خانه بودم و کلاس هفتم هشتم بودم خوب ما آن موقع سیکل داشتیم(۶ کلاس ششم وسیکل و دیپلم) من دورانی که باید سیکل می گرفتم کلاً در تمام برنامه های هنری دبیرستان بودم، در تمام رژه ها بودم، در برنامه های مختلفی که به مناسبت ها برگزار می شد بودم، در گروه موسیقی کُر بودم، در گروه رقص بودم، در گروه آواز بودم، در گروه همه چیز بودم در واقع از هنرمندانی بودیم که از هرکلاسی می آمدند به این طور که می آمدند صدا می زدند و ما هر روز سر تمرین یک برنامه هنری بودیم که به مناسبت های مختلف ما جلوی رؤسا ما این برنامه ها را انجام می دادیم. شعر بود آواز بود رقص بود همه چیز بود چون ما در آن زمان محدودیت هنری نداشتیم و مخصوصاً برای خانم ها و دخترخانم ها. خوب جوّ آن موقع با جو این زمان خیلی فرق می کند و فرق می کرد البته پدرم چون متدین بودند و زیاد موافق نبودند ولی من می رفتم اسم می نوشتم و می رفتم جزءِ این گروه های هنری می شدم، نقاشی هایم همیشه خیلی خوب بود و همان موقع هم یادم است کلاس زبان و تایپ ماشین نویسی می رفتیم کارهای اینترنت و … نبود به شکل قدیم که تصدیق بگیرند تمام اینها را من در آن دوره یاد گرفتم. شاعر شدن برمی گردد به الآن. بعد از ازدواجم که آمدیم اصفهان کم کم شروع کردم به قطعه های مو و سپیدی که فکر می کنم الآن به آنها می گویند مو وسپید. زنگ انشایمان قطعه ادبی داشتیم. من متوجه شدم الآن مثلاً خیلی اینها را بعنوان شعر نو و سپید می دهند به عده ای. شروع کردم به نوشتن و سرودن بعداً استفاده کردن از انجمن های مختلف تا کم کم به صورت علمی با اینها و اساتید مختلف آشنا شدم.فن هم خواندید؟ کتاب عروض و قافیه خواندیم تا کم کم اداره ارشاد از من خواستند تا من عضو انجمن بشوم.
من شنیده ام شما آواز هم می خواندید.
خدمتون گفتم من چون از نوجوانی علاقه من بودم نزد استاد محمد حدادیان خانه اصفهان، من سه تار و آواز تمرین می کردم. فوت کردند؟ بله از ایشان کتابی هم هست و استاد نی و موسیقیایی دیگر نیز هستند.
پس از نظر موسیقی سه تار کار کردید؟ بله
هدفتان از شعر گفتن چه بود؟ یعنی آن موقع؟ یا الآن؟
حالا می خواهید تقسیم کنید شاید دروغی شعر می گوید یا نه می خواهد یک واقعه ای را بگوید مثلاً خودم خیلی دوست دارم درمورد مطالب انتقادی و اجتماعی مطلبی بنویسم حالا می خواهم ببینم شما در چه زمینه ای بودید؟
ببینید من چون کارهای هنری را خیلی دوست داشتم حتی من حدود شش ماه یک دوره تئاتر هم رفتم یک فیلم پرهاد و پربد و چهل و هفت(؟؟؟ ۱۶:۱۰) به همکاری برنامه آموزش اصفهان یعنی محل آموزشگاهشان آقای اشرفی جزء سیاه لشکر یک فیلم هم بازی کردیم من به صورت تجربه دوست داشتم تمام اینها را یاد بگیرم یعنی آنِ واحد کلاس نقاشی می رفتم، انجمن می رفتم، تئاتر می رفتم، موسیقی می رفتم همه را می رفتم. موسیقی خیلی وقت بَر بود مثلاً استادم می گفت روزی هفت ساعت تمرین را برای ستار باید داشته باشی خوب این طبعاً این فرصت را به من نمی داد کلاس های دیگر بروم تا یک حدی که یاد گرفتم پرده ها و سبک ها را بعد آواز هم چون می گفت حنجره ات باز شود برای خواندن بعد با آهنگ مرا فرستاد پیش استاد نیکونژاد که ایشان الآن در اصفهان استاد سنتورند و گفتند یک همخوانی با موسیقی هم یاد بگیر و اصلِ نوار من هم پیش ایشان است خوب این کار هم با ایشان انجام دادم چون دیدم همه وقت من گرفته می شود بیشتر ناخودآگاه کار من رفت به سمت شعر و نقاشی و من به اینها علاقه داشتم نه اینکه کسی به من بگوید برو اینها را یاد بگیر و من رفتم یاد بگیرم نه، اینها در دوره نوجوانی درون من بود فکر می کنم در حدودسنی که شروع کردم به حالت علمی نقاشی و شعر را یاد بگیرم بیشتر در من شکوفا شد احساس خودم این بود.
ما احساس می کنیم شما یک هنرمند و شاعری شاداب هستید، لطفاً برای ما بگویید برای چه چیز است؟ به ما هم بگویید تا شاداب شویم.
من اصولاً کتاب های رابینز را بسیار می خوانم. رابینز یک روانشناس حرفه ای بین المللی است و طبق آمارهایی که گرفته شده تمام دنیا او را می شناسند. اصولاً هنرمندان شادند و به گفته رابینز عمر طولانی و زیاد دارند من فکر می کنم زندگی قشنگ است خوب و زیباست من در تمام مصاحبه هایی که با روزنامه ها داشتم می گویم انسان ها هرطوری که دوست دارند می توانند زندگی را برای خودشان بسازند متأسفانه یا خوشبختانه اشعارم از دیدگاه خودم غم انگیز است ولی شعرهای من با وجود من متفاوت است یعنی من در عین حالی که همیشه خنده روی لبم است، همیشه می خندم شعرهایم به این شادی نیست.
چرا این علتش چیست؟
هنوز خودم نتوانستم به آن برسم ولی فکر می کنم در آن موقع یک احساس درونی واقعیت هایی را که دارم سوژه اش را به شکل شعر بیان می کنم مثلاً در ارتباط با یک موضوعی دارم شعر می گویم که آن موضوع طبعاً غم انگیز است خوب این نمی تواند شاد دربیاید یا مثلاً یک کتابی که اخیراً من نوشتم به اسم با عشق زندگی می کنم این کتاب تا حدودی می شود گفت غم انگیز است چون یک ناکامی درآن است ولی با این وضع من با عشق زندگی می کنم، عاشق عشق هستم پس طبعاً همیشه خنده بر روی لبم هست.
لطفاً آثار چاپی خود را ذکر بفرمائید. چه آثاری از شما چاپ نشده.
تألیفات چاپ شده ام: خاطرات شعله، شعله عشق، کتاب تضمین که شاید یکی دوتاش غیرتضمین باشد ولی بیشتر آن تضمینات شعله است، با عشق زندگی می کنم و آخرین کتابم که چاپ شده است و فرصت نشد برای شما بیاورم خدمتون ؛ غزلیات شعله است یعنی پنج کتاب چاپ شده است و یک کتاب دارم من شعرهای کریستین لیبر را خیلی دوست دارم از او ایده گرفته ام تمام آن به زبان انگلیسی است و ترجمه هم زیرش ننوشته ام کسانی که زبانشان خوب است می توانند بخوانند.
یعنی خود شما به زبان انگلیسی نوشته اید؟ بله و آن در دسترس چاپ است.
احسنت، پس خوب شد که شما اینجا آمدید که هر روزی چیزهای جدیدی از هنرهای شما کشف می شود که ما اطلاع نداشتیم پس آقای مرزوق نباید به من غر بزنند که چرا این سؤال ها را می پرسی شاید برای خودشان جالب باشد.
(خنده) نه من اینها را هنر نمی دانم چون من خیلی دیر شروع کردم ببینید به نظر من ذوق و استعداد با رویه ی علمی خیلی فرق می کند. من از نظر علمی قبول دارم چون من هنوزم کلاس می روم و استادهای نقاشیم آقای حسن زرّین نقش هستند که عکسسش در این کتاب (؟؟؟ ۲۳) هست و با ایشان گالری و به حساب نمایشگاه های زیادی ترتیب دادیم خوب شعر هم فکر می کنم که ۱۶ سال است به طور رسمی شناخته شده ام و اساتیدی هستند که از اول با تلاوت قرآن شروع می کنیم تاسیه (؟ ۲۳:۳۳) آموزش شعر. شعرای دیگر هم می آیند.
به نظر شما چه شاعری خوب است؟
اگر نظر مرا بپرسید من اوّل به شخصیت و شعور شعری شاعر اهمیت می دهم من شا گردهای خودمم که می آیند اگر از نظر شعر بالاترین توان را داشته باشند ولی عذر می خواهم که این حرف را می زنم در هر صنفی رفتارهای متفاوت هست نقاش هنرمند است، شاعر هنرمند است، آوازه خوان هنرمند است، اگر شعور هنری را نداشته باشد من قبولش ندارم. اول شخصیت و رفتارش مهم است بعد توان هنریش در هر شاخه ای که هست به طور علمی. حالا نمی دانم نظر شما از از این سؤال چه بود.
اگر این را برای ما بشکافید بهتر نیست؟ اینکه می گویید شعور یعنی این الهی باشد این عاقل باشد این با ادب باشد چطوری باشد؟
به نظر من همه چیز در وجودش در حد عالی باشد ایده آل باشد.
پس ما نمی توانیم هنرمند باشیم.
آیا استقبال مردم یا فرض کنید اهل شعر و هنر قبل از انقلاب بهتر بود یا بعد از انقلاب یا فرقی نکرده است؟
قبل از انقلاب حقیقتش زیاد فعالیت الآن را نداشتم گفتم به شما قبل از انقلاب می شود سی و خرده ای سال من بیشتر برای بچه ها مدارسشان می رفتم خودم علاقه مند به کارهایی بودم انجام می دادم ولی به طور علمی و اجتماعی که من وارد اجتماع شوم و علاقه مردم را درک کنم بیشتر من بعد از انقلاب فعالیت داشتم و الآن هم که پس از انقلاب است من فکر می کنم نایین را نمی دانم چون من در نایین دارم با شما صحبت می کنم ولی در اصفهان من می توانم بگویم روزی در ماه یک نفر به ما اضافه می شود استقبال خیلی زیاد است.
اسم مؤسسه تان که خودتان مجوز گرفتید چیست؟
انجمن ادبی شعله، کار نقاشی هایم شعله است ، کتابهایم همه اش شعله است، مجوزم هم شعله هست.
مرکزش کجاست؟
فرهنگسرای کوثر خیابان مسجدعلی و گاهی اوقات باغ غدیر و انجمن بهار خوراسگان با اساتید و همایش ها و برنامه هایی که به قول خود ارشادی ها اداری هست در فرشچیان اغلب دعوت می شویم.
چون این کارها هزینه دارد چه کسی کمکتان می کند؟
خوب دیگه اینهایی که از طرف اداره اند با خودشان است.
خود اداره دعوت می کنند؟ بله
پیشنهاد شما برای بهتر شدن اهل فرهنگ، اهل قلم و اهل شعر چیست؟
ازچه نظر بهتر بشوند؟
دچار رکود نشوند، ترقی کنند مثلاً من می خواهم شاعر بشوم نویسنده بشوم چه پیشنهادی برایم دارید؟ چه کار باید بکنم؟ کتاب بخوانم؟
منظورتان این است که یکی بخواهد شاعر بشود یا شاعر خوبی بشود؟
شاعر خوب بشود.
ببینید به نظر من هنر یک چیز جوششی است، ما نمی توانیم بسازیم. اگر کسی در وجودش نیست، علاقه مند نیست، کارش تداوم ندارد، مطالعۀ علمی ندارد اگر چهارتا استاد و انجمن محل برای آموزش نره، ما نمی توانیم به او تزریق کنیم، اینها باید طبعاً در وجود او باشد یعنی دوست داشته باشد که دنبالش برود نه اینکه چهارتا شعر گفت و چهارتاهم انجمن به به و چه چه گفتند بگوید من شاعر شدم ولی در داخل خانه بنشیند.
غرور بگیرتش مثلاً.
اون که اگر غرور گرفتش به هیچ جایی نمی رسد بالاخره یک روزی از اسب غرور می افتد به نظر من توان دانش مصداق این شعر که می گوید « بدانجا رسید دانش من که بدانم همی نادانم» من همیشه این را می گویم در هر برنامه ای هم که شرکت دارم قبل از اینکه بسم الله الرحمن الرحیم را بگویم و شعر خوانی را شروع کنم این را می گویم چون ببینید اگر به من الآن بگویند شاعرم، من هنوز خودم را لایق اینکه بگویند هنرمندم نمی دانیم چون واقعاً هنوز به آنجایی که می خواهم برسم نرسیده ام و هروقت که شعری را می گویم و کتابی را چاپ می کنم فکر می کنم من از کار خودم راضی نیستم غرور اصلاً در آن رشته و کاری را که شروع می کنید معنی ندارد که بگویید تمام شد هنر هم پایان پذیری ندارد آدم تا زنده است باید دنبالش باشد و یاد بگیرد و کارش تداوم داشته باشد تا زنده است.
به طور کلی نویسندگان یا شعرای محبوب شما چه کسانی هستند؟ چه کسانی را دوست دارید؟
من تمام هنرمندان را دوست دارم.
از قدیم چی مثلاً از مولانا، حافظ و شاهنامه می برند؟
آهان متوجه شدم به این شکل نه. من کتاب یکی از این شاعران را تمام یا نصفه نخوانده ام و مطالعه نداشته ام، دروغ نمی گویم ولی می دانم کسی که اهل ذوق و هنر است کارش تداوم دارد و دنبالش می رود، کنار کار هنریش کار فرهنگی دارد یعنی ببینید به نظر من یک نقاش فقط نباید نقاشی کند باید نمایشگاه بزند، باید تعلیم و تعلم داشته باشد، باید مشوق برای دیگران باشد، باید کارش را آنقدر وسعت بدهد که دنیا او را بشناسند نه برای شناخت، نه برای جاه طلبی برای اینکه علمش را ارائه دهد و یک شاعرهم همینطور فرق نمی کند من در اصل از اصفهان شروع کردم ولی یک زمانی تا آن جایی که می شد نایین هم می آمدم و فعالیت داشتم.
سال ۷۷ مثل اینکه نایین می آمدید؟
نه، چندسالی اغلب به انجمن ها و جاهای مختلف نایین می آمدم شعرای فوق العاده خوبی هم داشتند و من خوشحال بودم، لطف می کردند، چندسال از طرف شهردار تودشک دعوت شدم، چندسال در تودشک فعالیت داشتم که پانزده یکبار البته با هزینۀ خودشان من چند نفر از اساتید را همراه خودم می آوردم و ما انجمنی در تودشک داشتیم و جوان هایی که می آمدند فوق العاده شعرهای قشنگ می گفتند که اصلاً من نمی توانستم قبول کنم که در یک همچین منطقه ای دور از دسترس از مسائلی که ما در رفاه و آسایش داشتیم اینها نداشتند ولی خوشبختانه فعالیت شعریشان خوب بود و استقبال می کردند مخصوصاً دانشجویانشان. منظور من این بود که من همۀ شعرا را دوست دارم.
پس نیاز نیست اسم ببرید.
جا دارد اینجا از اساتیدم تشکر کنم چون فوق العاده مشوق من بودند و حالا اینکه من گفتم تداوم یادم است در سال ۷۲ در انجمن فروغی بودم یکی از اساتید ما که احتمالاً شعرای نایین نیز ایشان را می شناسند به اسم ابوالفضل شیرانی است ولی تخلصش صهباء است و علی شیرانی که اینها با هم فامیلند تخلصش آقای صحت است زمانی که من شروع کردم به انجمن فروغی رفتن کار من خیلی ایراد داشت و به طور علمی زیاد من با عروض و قافیه آشنا نبودم، گفتند خانم شعله، در صورتی موفق هستی که کارت تداوم داشته باشد یعنی به یکسال دوسال آمدن تمام نکنی که نتیجه اش این شد که من حدود ۲۳ سال است که فعالیت فرهنگی دارم و الآن من به حرف شما رسیده ام، خیلی مشوق من بودند الآن هم گاهی اوقات به انجمن من می آیند سرمی زنند با ایشان همکاری داریم. از استاد حسن زرّین نقش، مرحوم محمدعلی حدادیان که استاد موسیقی من بودند و من خیلی دوست داشتم شعرم را بخوانم، با سه تار بزنم حتی خط بنویسم حتی یک سی دی درست کنم و ایشان که حرف حدود۱۵ سال پیش است به من گفتند تو می توانی این کار را بکنی و این کار را هم کردم و انشاء الله فکر می کنم تا بعد از عید من یک سی دی همراه با موسیقی بدهم.
احسنت. آواز خودتان است؟
دکلمه و و تصنیف است.
آقای مرزوق برای انجمن و بچه ها خیلی زحمت کشیده اند.
من هم می خواستم اتفاقاً همین را بگویم ولی چون دیدم شما سؤالی نکردید خواستم بگویم که ما اسمی از آقای مرزوق در صحبت هایمان نبردیم چون همین زمانی که ما خیلی نایین می آمدیم بیشتر خدمت آقای مرزوق بودیم و به ایشان خیلی زحمت می دادیم و من ایشان را استاد خودم می دانم.
مرزوق: نه نه خواهش می کنم.
یکی از شعرهایی را که دوست دارید برایمان بخوانید.
من یک غزل دربارۀ امام حسین(ع) گفته ام اگرنظرتان هست من همین را بخوانم.
هر شعری را که دوست دارید بخوانید.
دلم همرنگ دلتنگی باران است باور کن به تصویر خیالت بی توگریان است باور کن
تمام آن حوالی شد خجل از درد تنهایی زحسرت آب هم زخمی و نالان باور کن
نمیدانم چه گویم از زمین نینوا امشب چو بار گریه ام بر دوش چشمان است باور کن
بُوَد شام غریبان در عبور حسِ غربتها شبش رنگ دگر دارد پریشان است باور کن
چگونه بگذرد شعله ز مرز درد تنهایی که در تنهائیش پیوسته پنهان است باور کن
بچیند شعر من از دفتر غمهای تو برگی نفس در پیچ و تابش آهِ سوزان است باور کن
ببر بار تخیل تلخی دردم از این بستر کلام یا حسینم ثبت دیوان است باور کن
آخرین سؤال رابپرسم، پیشنهادتان برای بچّه های نایین چیست؟ ما پراکنده هستیم چون جا نداریم دائم دوست داشتیم اداره ارشاد و دولتی ها یک کاری برایمان پیدا کنند، آقای مرزوق هم که سال ها زحمت می کشند انجمن را در خانه ها کم و بیش تشکیل می دهند اگر جلسات شعر و هنر و موسیقی تشکیل نشود، در خانه ها برگزار کنیم؟
معمولاً در انجمن های اصفهان موسیقی نیست، گاهی اوقات برخی از هنرمندان یک تک نوازی در برخی از انجمن ها برای شناخت اجرا می کنند، موسیقی به آن شکل نداریم، حالا نایین را نمی دانیم.
ما در نایین موسیقی را داریم، شعر و تصنیف می خوانند.
حالا من این سؤال را از شما می پرسم چرا در نایین ارگان هایی که به این مسأله مربوط هست با شما همکاری نمی کنند؟ چرا جایی را در اختیارتان نمی گذارند؟
مرزوق: اینکه مطرح کردید چرا انجمن موسیقی و شعر باهم است، این است کهتعداد شعرای ما کم است، اگر جلسه ای بگیریم دو ساعت باشد مثلاً ده تا شاعر، ده تا پنج دقیقه می آیند شعر می گویند با پنجاه دقیقه وقت پر نمی شود موسیقی را کنارش گذاشتیم که آن فضا پر شود والّا اصلش باید جدا باشد.
نایینی: خوب من این را زیاد دلیل بر دو ساعت شما نمی دانم، برای اینکه شما می توانید ۱ ساعت را بگذارید برای شعرخوانی و ۱ ساعتش را بگذارید تا تلاوت قرآن بشود و آموزش بدهید تا شعرها صحیح بشود و ما حتی گاهی اوقات وقتی زمان زیاد بیاید حتی ده دقیقه یک دور دوباره به به بچه ها می گوییم هرکس که دوست دارد شعر بگوید. شما نیایید از زمانتان بزنید یعنی از زمان آموزش و یادگیری شعر بزنید دو ساعت را بیایید با یک کار دیگر پر کنید من با این نظر شما مخالفم نه اینکه با موسیقی مخالف باشم با جلسه شعرخوانی به این شکل مخالفم، لطمه به آموزش کار شما و لطمه به بچه ها میزند.
مرزوق: نه ببینید خانم نایینی، ما این برنامه عمومیمان است برنامه خصوصیمان اگر شعر باشد فقط شعر است اگر کارگاه شعرمان باشد همان کارگاه شعر است ما اصلاً موسیقی نداریم. این جلسات عمومیان گاهی اوقات ۱۵ روز یکبار است. ارشاد به مناسبت دهه فجر دعوت کرده است ۲ ساعت برنامه داشته ایم.
دولتی ها تا به حال همتشان کم بوده است کما اینکه به شما گفتم برای اخذ این مجوز، جوّ را سیاسیش می کنند مثلاً یک گرایش های سیاسی است۴۶

درباره ی مدیر سایت

مجله افق نایین ( فرهنگی ، اجتماعی) صاحب امتیاز : علی غفرانی کجانی تلفن تماس: 09132230727 03146254534 آدرس: نایین- زیرزمین پاساژ گلسرخ- دفتر مجله افق نایین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Powered by themekiller.com امداد رایانه اصفهان

تعمیر پرینتر در اصفهان hprepair.ir

نمایندگی تعمیر پرینتر canon در اصفهان hprepair.ir

شارژ کارتریج در اصفهان hprepair.ir